تبليغاتX
دوستي عشق

دوستي عشق

شعرها و عکسهای عاشقانه


با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير

تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

 

 

 

 

ای همدم مونس شبهای تنهایی من تنفس خاطرات به گذشته ها حیات دوباره می بخشد

 و حدیث عاشقی را در ذهنم تداعی میکند ای دوست بار دیگر در مهمانی سکوت

 چشمانت دعوت کن آخر این سکوت بغض من را در هم میشکند و در وسعت اندوه معنا

 میکند در پیچ و خم کوچه های خاطره گام بر می دارم و الفبای عشق را بار دیگر زمزمه

 میکنم تا شاید به قدر مدد و یاد معطر تو کلام عاشقانه ای بر لبم بشکفد و مرا تا

 انتهای جاده های عشق ببرد .

 

 

برای دیدن دوباره ات
به تک درخت معجزه عشقمان
دخیل بستم
                و به انتظارت نشستم
برای دیدن دوباره ات
 تمام جاده های بی انتها را پیمودم
آنچنانکه جاده از من گریخت
       ناگهان از قلبم
            صدای تو طنین انداز شد
                 که به گوشم رسید :
                      من اینجا هستم
                                      اینجا   
                                تو در انجا
                                به دنبال که می گردی    
 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/10/20ساعت 22:21  توسط بهنام  | 

گل من

تو پادگان جفت چشات جفت پا زدم بی معرفت
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست.باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده. اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش. اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن. اينطوري هميشه يه پله ازش عقب تری، اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب ، تازه ميشه مال تو
 
 
 
 
 
                             behnam_r421@yahoo.com
 
 
 
امشب به عادت دیرینم قلم بر دست گرفتم و اینک در این سکوت شب برای خود فقط فقط تنها برای خود مینگارم.

اما چرا.......؟

 

 

ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
 سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه
بخواب ، ای عزیزنازم بروی سینه ی بازم
که همچون سینه ی سازم همش سنگه... همش سنگه
نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم
 خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا
همش ننگه ... همش رنگه

 

 

 

 

 جزیره عشق

Image hosting by TinyPicبا سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبی می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

 

 

+ نوشته شده در  85/09/13ساعت 9:20  توسط بهنام  | 

  
 
 
   نه دیداری نه پنداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری

 

 

 

روزی سه شمع روشن کردم

                                    اولی برای بودنت

                                                       دومی برای ديدنت

                                                                          سومی برای بوسيدنت

سپس هر سه را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت

 

 

 

 

کاش ميديدم چيست

 آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

 آه وقتي تو لبخند نگاهت را ميتاباني

 بال مژگان بلندت را مي خواباني

آه وقتي که دو چشمانت

 آن جام لبالب از جاندارو را

  سوي اين تشنه دلسوخته مي گرداني

 موج موسيقي عشق از دلم ميگذرد

 روح گلرنگ شراب در تنم ميگردد

 دست ويرانگر شوق

 پر پر م ميکند اي غنچه رنگين پر پر

+ نوشته شده در  85/05/14ساعت 12:57  توسط بهنام  | 

جدید

 

 

وقتي رفت دلبسته ي چشماي همديگه بوديم


وقتي رفت حاشيه ي درختامون طلايي بود


 ماه تو آسمون بود و قحطي روشنايي بود


 وقتي رفت هر دوي ما بد جوري ديوونه بوديم


از اونهايي كه به ياد هر كي مي مونه بوديم


وقتي رفت به روش نياورد اشك من داره مياد


بست چشاش و گفت به من گريه نكن خيلي زياد


 وقتي رفت هر دومون و گذاشت توي ناباوري


من بهش گفتم حالا اينبار نمي شه كه نري ؟


وقتي رفت يه عالمه سوالا بي جواب شدن


 ماهيا تو تنگناي بلورمون عذاب شدن


وقتي رفت دو تا ستاره افتادن روي زمين


 من ازش پرسيدم آخرش چيه اون گفت همين


 وقتي رفت پاييز بود و خدا بود و طاق كبود


من نبودم زير طاق آسمون اونم نبود


وقتي رفت غبار نشست رو روياهاي اطلسي


 ديگه هيچكسي نشد عاشق چشماي كسي...

 

 
 
 
قدم هفتم(آخرین قدم؟!...):وصال...

همیشه می خواستم در قلب تو به دنیا بیایم..عاشقت بشوم و پا برهنه در آسمان راه بروم..

می خواستم با تو باشم-توئی که دل آسمان را شکافتی و به ستاره ها رسیدی..توئی که پرواز کردی و پریدی..توئی که به روی شانه های خود- چهار خط سیاه رنگ به نشانه "معرفت"- "انسانیت" -"شرف"- و "جوانمردی" نشاندی و راز قشنگ دوستی و دوست داشتن را جز در ذات یگانه حق ندیدی..

و من؟...به سفر رفتم!و به دنبال شبیه تو بودم..به دنبال یک آسمانی..آنکه قبله گاهش را از میان ابرها پیدا کند و عاشق باشد..عاشق پرواز..نگاهم همواره به شانه های آنان بود و به دنبال آن چهار خط!

این هوای دم کرده را کنار زدم!بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون آوردم و یافتم! آری ...در آسمان آبی به دنبالش می گشتم و در زمین پیدایش کردم..آن ناجی..آن بیقرار..آن انتظار..آن دیدار..آن توقف..آن دو دلی -مرا به وصال رساند..

بر شانه هایش از این چهار خط هیچ و هیچ اثری نبود چرا که او این را در قلب خود به شیار کشیده است...

نه اینکه از این خسته ناگریز--نه اینکه از رنجی که برده ام و می برم بگویم که برای آنکه از خود جمله ای به یادگار بگذارم می گویم:

"قشنگ نازنین من که تو باشی-دیگر از هیچ نگاه هراسانی هراس ندارم و دیگر از این همه هیچ مکرر نمی شوم و ذل قشنگ دوست داشتن را سر مشق دل هایمان می کنم..

همه و هر چه هست و نیست از توست..بی نفس تو-من هیچم.اگر صدائی و نفسی هست-اگر قلب و دلی هست -از توست..

با تو ای پرستوی من-من از پرواز بی نیازم..تو  عشق زمینی   من هستی که همیشه دنبالش بودم و دیگر چشم به آسمان نمی اندوزم..چرا که دلت به وسعت آسمانهاست ..آنجا که باید از خورشیدش گرمای محبت را گرفت..از مهتابش نوری در تاریکی و از ستاره هایش رخشندگی...

بگذار به تو سلام کنم..."

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهترین باش!

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی

بوته ای در دامنه باش

ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید

اگر نمی توانی درخت باشی بوته باش

اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش

چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن

اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش

ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه

همه ما را ناخدا نمی کنند ملوان هم می توان بود

در این دنیا برای همه ی ما کاری هست

کار های بزرگ کار های کمی کوچک

و آنچه که وظیفه ماست چندان دور از دسترس نیست

اگر نمی توانی شاه راه باشی کوره راه باش

اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند

هر آنچه که هستی بهترین باش

 

 

 

 

 

 

 

 

بیگانه گیم ده از این عشق

مرا باخود رها کرد این عشق

مرا باخودجداخواند.......مرا در خود جدال ساخت

اگر سازد مرا درخود دوباره...............به بدنامی یادش کنم هرگاه

جانی شکسته دارم از دوستی گریزان

در باورم نگنجد بیداد از عزیزان

و آیا ستیز جویان با دشمان ستیزند؟

آیا برادرانی با یکدگر ستیزان ؟

آه آن امیدها کو؟چون صبح نو شکفته

تا حال من ببینند در شام برگریزان

از جور دوست هر چند از پا فتادگانیم

ما را از این گذرگاه ای عشق بر مخیزان

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/04/26ساعت 23:27  توسط بهنام  | 

 

من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد
شايد گلي پژمرده باشد
...شايد
لذتي بود در تبسم

لذتي بود در استشمام بهار
لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه
لذتي بود در نگاهي ، ژرف ، ژرفتر از ايمان
به آسمان
لذتي بود در درك سياهي شب
لذتي بود در هم صحبتي شقايق
لذتي هست ... آري ، لذتي
عابرهاي خيابان دل را صدا كنيد ، آرام
بگوييد دلم تنگ شده
بگوييد ، دلم براي يك لبخند ، براي يك صدا ، تنگ شده
بگوييد دلم براي ناله ي ساز ، عشوه رز ، لبخند بهار نارنج
براي استواري سپيدار ، براي آواز رود
دلم براي زندگي تنگ شده
بگوييد ، بگوييد
آرزوي عابران خيابان دل ، تن تقدير را ميلرزاند
بگوييدشان
كسي در شب ، صدايشان ميكرد

 

 

الهی تا با تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر دو جهان شیدا شدم  .

الهی ! یاد تو در میان دل و زبان است و ومهر تو میان سر و جان

الهی خود را از همه به تو وابستم

  

+ نوشته شده در  85/04/01ساعت 9:38  توسط بهنام  |