بنام صاحب هر چه هست و نيست
به چه عشقي تورا سودا كند دل
كه همتاي تو را پيدا كند دل
گلي با رنگ بوي تو نبيند
اگر صد چشم خودرا وا كند دل
هيچوقت هيچي ازت نخواستم اما فقط يه چيزي ازت خواستم
كه تنهام نگذاري
اگر شروع كردي تا پايانش بيا..نيمه راه رها نكني و بري...چون
برگشتن و دوباره شروع كردن راحت نيست....
ولي رفتي
درسته كه خودم خواستم
ولي باز تو با شوق رفتي
اما هر جا كه هستي اميدوارم راهي رو انتخاب كني كه بهش
دست پيدا كني..راهي رو نري كه بي نتيجه باشه
همينكه ببينم خوشبخت هستي برام خيلي ارزش داره
عشق ودوست داشتن فقط به باهم بودن نيست.........

كلا م آخر...
خدايا...
اگه فراموشت كردم فراموشم نكن...
اگه خطا رفتم...
گناه كردم تو ببخش..
كمكم كن تا بتونم درست برم...
به من عقل دادي و توان دادي كه بتونم فكر كنم و تصميم بگيرم..
اما زر و زيور دنيا چشم هام رو بست...
دل به چيزهايي بستم كه فنا پذير هستن...
اگر هم ميخواهم سعي كنم خوب و درست باشم نميگذارن ...
سنگ ميندازن جلو پاهاي آدم....
خدايا تو ابدي هستي..
تو هميشه هستي و هر وقت صدات كنيم جواب ميدي....
مثل بعضي از آدما تنهامون نميگذاري .....
ماها بي وفا هستين اما تو وفا داري....
خدايا تنهام نگذار..
راه درست رو به من و همه كسانيكه تورو دوست دارن نشون بده....
خدايا بابت هر چيزي كه به من دادي ممنونتم و ميتونم فقط بگم....
خدايا شكرت...
گل من گريه نكن هيش كي جوابت نمي ده
سرت بالا نكــن هيــش كي نگاهــت نمي ده
قلبــت پاره نكــن اينجـــا تموم قصه شون
آخرقصه يعني شاه پري وحق وحسابت نميده
توي دل غوغا نكــن ستــاره ها قربوني ان
اشك چشم من و تو، گريــه نجاتــت نمي ده
اين سكوت كهنه رو تو قلب من تنها نكن
تيك وتاك ساعت قلب من ديگه فرصت خوابت نمي ده
اشكاتُ گولــه نكن ابر بهار آخـــرشِِ
يعني وقتي كه هرجا زدي گلي ثوابت نمي ده
گل من شبنم قلــبُ ديگه پاك نكـــن
صداي ابري يعني خدا نجاتـــت نمـــي ده
ــــــــــــــــــ
اون روزا که تنها بودی گمشده ی دریا بودی
قایق ِ تو شکسته بود تـَنـِت نحیف و خسته بود
فانوس ِ دریایت شدم عشق اهورایت شدم
گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی
تا تو به مقصد برسی
اما بجاش تو بد شدی از من و عشقم رد شدی
به من یه پشت پــا زدی تهمت نـــاروا زدی
اـی جـــان ِ مــن
اــی یـــار
اون روزا که تو جنگل ا ترسیده بودی بی صدا
بین ِ درخت های بزرگ،میون گـلّه گـلّه گــــرگ
گذشتم از جون ِ خودم طعمه ی دشمنات شدم
با تیکه پاره های من روزای تو ساخته شدن
روزای تو ساخته شدن
اـی جـــان ِ مــن
اــی یـــار
ـــــــــــــــــــ
+ نوشته شده در
84/09/26ساعت 23:7  توسط بهنام
|
رزوها وشب های گریه تمام شدنی نیستند
بغض میکنم برای گذشته حال آینده
بغضها میترکند لحظه ها خیس میشوند
زمان اما نفس نمیکشد مرده رنگ باخته
چیزی به طراوت نمانده زمان اما مرده یخ زده
مثل زمین خسته از پاییز وزمستان
فنجان خالی ونقش بسته را نگاه میکند
طوفان تمام میشود بهار می آید
آه اگر رویا نبود هرثانیه فریاد بود واشک
آه که چقدر دوستت دارم رویا

+ نوشته شده در
84/09/26ساعت 21:18  توسط بهنام
|
بچیزی که دل نداره دل نبند

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي،
ولي براي من تمام دنيا هستي.
عزیزم دوستت دارم

در زمینی که زمان کاشت مرا
گل زیباش بجز خار نبود
پستی و هرزگی و هرزه دری
حسرتا ! بهرکسی عار نبود
زار و بدبخت و گرفتار کسی
که به این غار گرفتار نبود

بجای ساعت
نوار سیاهی
به مچ دستم بستم....
زمان برای من متوقف شد و من
پیمان خودم را
با هر چه زمان است و
هر چه مربوط به آن
شکستم

+ نوشته شده در
84/09/24ساعت 19:25  توسط بهنام
|
بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
نغمه ام دلگیر و افسرده است
نه سرودی،نه سروری
نه هم آوازی،نه شوری
زندگی گویا زدنیا رخت بر بسته است
یا که خاک مرده بر شهر پاشیده است
این چه آیینی،چه قانونی،چه تدبیری است
من از این آرامش سنگین و صامت عاصی ام دیگر
من از این آهنگ یکسان و مکررعاصی ام دیگر
من سرودی تازه می خواهم
جنبشی،شوری،نشاطی،نغمه ای
فریادهایی تازه می جویم
من به هر آیین و مسلک
کو کسی را،از تلاش باز دارد
یاغی ام دیگر
من امیدی تازه می خواهم
افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم
کرم خاکی نیستم اینک
نیستم شب کور
کز خورشید روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من
که یکجا،یک زمان ساکت نمی مانم
+ نوشته شده در
84/09/23ساعت 17:24  توسط بهنام
|
چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن
چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن
|
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد
***
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .
***
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست |
+ نوشته شده در
84/09/19ساعت 19:38  توسط بهنام
|